مدیریت

سیاستگذاری کسب و کار: کارآفرین به مثابه سیاستگذار

سیاستگذاری کسب و کار: کارآفرین به مثابه سیاستگذار

دکتر مهدی صانعی

*این مقاله در روزنامه جهان صنعت مورخ 26 آذرماه 99 منتشر شده است.

بقاء و استمرار کسب و کارهای نوپا نیازمند سیاستگذاری درست و دقیق است. امّا وقتی یک کارآفرین دست به قلم می شود تا سیاست های کلی حاکم بر کسب و کار خود را تدوین نماید با چالشهایی در این مسیر مواجه می شود. اینکه چه داده ها و اطلاعاتی باید جمع آوری شود و چگونه مورد پردازش گیرد تا بتوان به سیاست های درست دست یافت از مهم ترین این چالش هاست. معمولاً برخی از کارآفرینان، تمایز معنایی دقیقی بین واژگان چالش، مساله، مشکل، آسیب، بحران، قابلیّت، کاستی، ضعف و ... قائل نیستند و آنها را به جای هم بکار می برند. این امر سبب تشخیص نادرست و به تبع آن، طبقه بندی ناصحیح این عوامل شده و فرایند مواجهه درست با آنها را به بیراهه می برد. در این نوشتار سعی شده است مجموعه اقدامات مورد نیاز جهت تدوین سیاست کسب و کار به اختصار معرفی گردیده و معانی ضمنی هر یک تشریح گردد.

- شناسایی روندها: روند، عبارت است از مجموعه ای از تغییرات آرام اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، زیست محیطی و ... که در آینده تحولاتی عظیم و بنیادین را در کسب و کار رقم می زنند. شکل گیری روندها، آرام و بی سر و صداست، لذا کمتر جلب توجه می کنند. مثل روند پیر شدن جمعیت، روند تغییر ماهیت اقتصاد از اقتصاد مبتنی بر سرمایه به اقتصاد دیجیتالی و .... شناسایی روندها الزاما" از طریق رصد داده های مختلف، در یک بازه زمانی بلندمدت امکان پذیر است.

- شناسایی چالش ها: چالش عبارت از آن شرایطی است که ما را به مبارزه می طلبد، ذهن را به خود مشغول می کند و در ابتدای امر، یا راهکار مشخصی برای آن وجود ندارد و یا راهکارهای موجود برای پرداختن به چالش، آنقدر متنوع و گاه متعارض اند که عملا" فرایند تصمیم گیری را کُند می نمایند. چالش ها بدیع و تازه اند و گاه غافلگیرکننده. پرداختن به چالشها مستلزم صرف انرژی ذهنی و فکری زیادی است. تشخیص چالشها مستلزم شناسایی، رصد و پایش دقیق روندهای موجود در حوزه مورد مطالعه است.  آنها دارای ماهیتی دووجهی اند. اگر به موقع و به درستی تشخیص داده شوند و به درستی به آنها پرداخته شود می توانند تبدیل به فرصت شوند و تولید منافع و مزایا کنند. اما اگر به هر دلیل مورد غفلت واقع شوند می توانند تبدیل به تهدید شده و پیامدهای ناخوشایندی را رقم بزنند. گفته شد که چالش ها باید مدیریت شوند. مدیریت صحیح یک چالش شامل تشخیص بموقع، دقیق و درست؛ تبیین و تشریح درست و جامع دلایل شکل گیری؛ پیش بینی دقیق پیامدهای مثبت و منفی؛ اتخاذ تدابیر و راهکارهای مناسب جهت تبدیل چالش به فرصت یا مهار آن(جلوگیری از تبدیل شدن به تهدید و تشدید آن) می باشد.

- شناسایی فرصت ها و تهدیدها: فرصت عبارت از عوامل و شرایطی است که کشف و بهره برداری موثر از آنها می تواند "خلق مزیّت" نماید. تهدید مجموعه عوامل و شرایطی است که غفلت یا کم توجهی نسبت به آنها سبب نابودی و اضمحلال مزیّت ها یا کاهش اثر آنها می شود.

- شناسایی ریسک ها و عدم قطعیت ها: وقتی احتمال وقوع پدیده ای مشخص است ما با ریسک طرف هستیم، اما زمانیکه احتمال وقوع پدیده ای مشخص نباشد ما با عدم قطعیت مواجه خواهیم بود. سیاست گذاری در شرایط ریسک به مراتب سهل تر از سیاست گذاری در شرایط عدم اطمینان است. تشخیص شرایط ریسک و عدم اطمینان برای سیاستگذار بسیار مهم است چراکه شیوه های مواجهه موثر با آنها یکسان نیست.

- شناسایی مزیّت ها: مزیّت عبارت است از مجموعه عواملی که سبب برتری یک کسب و کار بر سایر کسب و کارها می گردد. در نگاهی دیگر، مزیّت موجب ارتقاء توان رقابت پذیری کسب و کار در یک حوزه مشخص می گردد. برخی از مزیّت ها طبیعی اند، برخی دیگر بتدریج خلق می شوند.

- شناسایی مساله ها: مساله یا معضل عبارت از حالتی است که در آن، کارکرد طبیعی یک سیستم با اخلال مواجه شده و به انحاء مختلف سیستم نمی تواند به وظایف، نقش ها و کارویژه های خود عمل کرده و اهداف و ماموریت موردنظر خود را محقق نماید. مساله در قبال یک سیستم اجتماعی به مثابه بیماری است در قبال انسان. بیماری عبارت است از شرایطی که اجازه نمی دهد یک انسان، کارکرد طبیعی خود را داشته باشد. مسائل زائیده آندسته از چالش هایی هستند که به خوبی بدان ها پرداخته نشده و درست مدیریت نشده اند. مزمن شدن تهدیدها، بی توجهی یا توجه ناقص و نادرست به آنها، در طول زمان آنها را تبدیل به مساله می نماید. اما اگر بموقع و درست تشخیص داده شود می تواند تبدیل به فرصت گردد. شناخت مسائل نیازمند اطلاع از کارکرد طبیعی کسب و کار است. گفته شد که هرگونه انحراف سیستم از کارکرد طبیعی خود را مساله گویند. حال سئوال اینجاست که "کارکرد طبیعی" کسب و کار ما چیست؟ همچنین، شناخت و حل مساله نیازمند اطلاع از چرخه ها و روابط علت و معلولی است. گاه چند روند و عامل دست به دست هم می دهند تا مساله ای را رقم بزنند. شناخت روابط علت و معلولی به ما در تشخیص مسائل مادر(کلان مساله ها یا مسائل زیر بنایی و اصیل) کمک شایانی می نماید. در اینجا ما دنبال شناسایی روابط"علت و معلولی" هستیم نه صرفا" روابط "همبستگی". در دنیای واقعی بین خیلی چیزها، همبستگی وجود دارد اما این همبستگی الزاما" به معنای وجود رابطه علت و معلولی نیست. مثلا" تمام کسانی که دستگاه موبایل دارند لباس نیز به تن دارند. آیا داشتن موبایل باعث پوشیدن لباس شده است؟ طبعا" خیر. اینگونه روابط از نوع همبستگی است. اما در اینجا آنچه مورد نیاز است روابط علت و معلولی است نه روابط همبستگی.

شناخت عوامل پیش برنده یا تسهیلگر و عوامل بازدارنده یا تحدیدکننده مساله از لوازم دیگر شناخت و حل مساله است. عوامل پیش برنده عواملی هستند که شکل گیری و تشدید مساله را تسهیل می کنند و به آن سرعت می بخشند. اما منظور از عوامل بازدارنده، عواملی است که گسترش و اپیدمی مساله را محدود کرده و از سرعت آن می کاهند. در کنار اینها، شناخت و حل مساله نیازمند شناسایی عوارض و نشانه هاست. تب و لرز، آب ریزش، سرفه و ... از عوارض و نشانه های سرماخوردگی بعنوان یک بیماری هستند نه خودِ بیماری. سرفه یا تب، خود یک بیماری نیستند بلکه نشانه هایی هستند مبنی بر وجود یک بیماری.

در بررسی ابعاد مساله و پیامدهای آن باید به دو نکته اساسی توجه شود: الف) اگر مساله حل بشود چه پیامدهایی، اعم از پیامدهای مثبت و منفی، را بهمراه خواهد داشت؟ ب) اگر مساله حل نشود چه اتفاقاتی خواهد افتاد؟ به خاطر داشته باشید در موضوعات مربوط به کسب و کار، راه حلها معمولا" هم شامل پیامدهای مثبت می شوند هم پیامدهای منفی. مهم آن است که اولا" منافع حاصل از پیامدهای مثبت بر مضرات ناشی از پیامدهای منفی راه حل، بچربد؛ ثانیا"، مضرات حاصله بگونه ای نباشند که خود در آینده تبدیل به معضلی لاینحل گردند.

برخی از مسائل امروز، ناشی از راه حل های گذشته اند. به عبارت بهتر، برخی از تصمیمات اتخاذ شده در گذشته، هر چند در کوتاه مدت توانسته اند موثر واقع شوند امّا در بلندمدت، خود منشاء شکل گیری مسائل مختلف شده اند. لذا، تحلیل آثار و پیامدهای راهکارها و تدابیر گذشته نیز می تواند به شناخت مسائل کمک شایانی نماید. مساله فقط یک راه حل ندارد. راه های مختلفی فراروی سیاستگذار برای حل مساله می تواند وجود داشته باشد. مهم این است که این راه حل ها: 1) شناسایی شوند؛ 2) الزامات و امکانات مورد نیاز جهت اجرای موثر آنها به درستی تحلیل شود؛ 3) پیامدهای مثبت و منفی کوتاه مدت و بلندمدت آنها به درستی احصاء شود؛ 4) معیارهای مناسبی برای انتخاب راه حل ارجح و راه حل های جایگزین شناسایی شود.

نکته آخر اینکه،  ابعاد مساله معمولا" شفاف و مشخص است؛ هر چند ممکن است ما نسبت به راه حل های ممکن برای حل مساله، آگاهی و اطلاع کافی نداشته باشیم. در مساله، معلوم ها و مجهول ها مشخص اند. مهم نحوه مشخص کردن مجهول ها با بهره گیری از معلوم هاست. در مساله، وضعیت فعلی و وضعیت مطلوب تقریبا" مشخص و شفاف است. مهم نحوه رسیدن از وضع موجود به وضع مطلوب می باشد.حلّ مساله نیازمند دانش و تجربه بطور توامان است.

- شناسایی مشکل ها: وقتی احساس می کنیم یک جای کار می لنگد و یک چیزی هست که سر جای خودش نیست ما با مشکل طرف هستیم نه مساله. درست مانند هنگامی که آدم حس می کند حالش خوب نیست اما دلیلش را نمی داند. لذا، در وهله اوّل باید به پزشک مراجعه نماید و با انجام چکاپ، پی به بیماری های احتمالی خود ببرد. جهت حلّ مشکلات، ابتدا باید آنها را به مسائل تعریف شده تبدیل کرد.

- شناسایی آسیب ها: به پیامدهای ناشی از عدم حل مساله، آسیب گفته می شود. آسیب به زیان ها و خسارت هایی اطلاق می شود که در نتیجه وجود مساله شکل گرفته اند.

- شناسایی قوّت ها: منابع و داشته های یک شرکت در حوزه های مختلف، قوّت های او را شکل می دهند. منابع مالی، منابع انسانی متخصص، اطلاعات مناسب، فرهنگ قوی، قوانین و مقررات کافی و خوب، فناوری روز، ساختار و تشکیلات کارآمد، برنامه جامع و روزآمد و ... همه نمونه هایی از قوّت ها هستند.

- شناسایی قابلیّت ها: توانایی منحصربفرد و متمایزکننده حاصل از ترکیب مناسب داشته ها و ویژگی ها(قوّت ها) را قابلیّت نامند. قابلیّت برآیند ترکیب بهینه دو یا چند قوّت است. مثلا" یک شرکت با قوّت هایی مثل برخورداری از نیروی انسانی توانمند، فناوری روز و استاندارهای روز دنیا از قابلیّت صادرات محصولات خود به اتحادیه اروپا برخوردار می گردد. برای تشخیص قابلیت ها، ابتدا باید ویژگی ها و نقاط قوت کسب و کار را شناخت. سپس، بررسی کرد و دید که آیا این ویژگی ها و قوتها، به درستی در کنار یکدیگر قرار گرفته و خلق قابلیّت کرده اند یا نه؟ قابلیّت ها یا شناسایی شده اند و مورد بهره برداری قرار گرفته اند یا ناشناخته مانده اند. مهمتر از شناسایی و بهره برداری از قابلیّت های فعلی، تشخیص و ساخت قابلیّت های مورد نیاز(خلق قابلیّت) است.

- شناسایی ضعف ها: هر گونه ناتوانی در بهره گیری از منابع در اختیار را ضعف گویند. بعنوان مثال، وقتی منابع انسانی متخصص یا فناوری روز، در اختیار هست اما توان بهره گیری موثر از آنها وجود ندارد ما با ضعف در این حوزه ها مواجه ایم. یکی از بزرگترین ناتوانی ها، ضعف مدیریت است.

- شناسایی کاستی ها: به هر گونه کمبود در منابع موردنیاز جهت اجرای برنامه ها، کاستی گفته می شود. اجرای موثر هر برنامه نیازمند تامین منابع مالی، نیروی انسانی، اطلاعات، فناوری، تجهیزات و ... است. هر گاه موارد یاد شده به میزان مورد نیاز تامین نگردد ما با کمبود و کاستی مواجه ایم.

- شناسایی بحران ها: هر گاه آسیب ها، کاستی ها، مشکلات و ضعف ها بموقع شناسایی نشده و بدرستی برطرف نگردند و قابلیّت ها بدرستی خلق، کشف و مورد استفاده قرار نگیرند زمینه برای بروز بحران فراهم می گردد. معمولا" بحران صرفا" پیامد یک آسیب، کاستی، مشکل یا ضعف خاص نیست؛ بلکه همزمانی و برآیند آنها، بتدریج بستر لازم برای شکل گیری یک بحران را مهیا می نماید. بحران شرایط غیرمنتظره ای را پدید می آورد که با استفاده از روشها و فنون رایج، نمی توان از عهده مهار و مدیریت آن برآمد. در شرایط بحرانی، معمولا" ساختارهای موجود متلاشی شده و نوعی بی نظمی و بی قاعدگی بر محیط غالب می شود.

- شناسایی نیازها و انتظارات ذی نفعان: ذی نفعان عبارت از تمام کسانی هستند که به نحوی از انحاء تحت تاثیر نتایج، آثار و پیامدهای سیاست قرار خواهند گرفت خواه آثار و پیامدهای مثبت و خواه، آثار و پیامدهای منفی. لذا، ضروری است نیازها، انتظارات و مطالبات آنها دقیقا" شناسایی و طبقه بندی گردد. ذی نفعان به دو گروه تقسیم می شوند: آنهایی که تحت تاثیر پیامدهای مثبت سیاست قرار گرفته و از آن منتفع خواهند شد. و آنهایی که منافع آنها بر اثر سیاست، به خطر خواهد افتاد. ضروری است هر گروه به دقت مورد توجه قرار گیرند.

- شناسایی محدودیت ها: هر گونه حد و مرز تعیین شده در بهره برداری از منابع را محدودیت گویند. بعبارت دیگر، محدودیت ها تعیین کننده  سقف و کف مجاز در استفاده از منابع در اختیار می باشند.

- شناسایی ارزش ها: ارزش عبارت از آن چیزی است که برای سیاستگذار مهم است و به هیچ وجه حاضر به از دست دادن آن نیست. ارزشها کنترل کننده رفتارها و شکل دهنده تصمیمات سیاستگذاران هستند و در حکم خطوط قرمزی هستند که سیاستگذار، اجازه عدول از آنها را به خود نمی دهد.

- شناسایی مفروضات: مفروضات یا پیش فرض ها عبارت از آن چیزهایی است وجود یا عدم وجود آنها پذیرفته شده و مسلّم فرض شده است بدون آنکه دلایل موجهی برای پذیرش یا عدم پذیرش آنها ارائه شده باشد. معمولا" گذشت زمان، درستی یا نادرستی مفروضات را مشخص می نماید اما نکته مهم آنجاست که تصمیمات سیاستگذار بر اساس، این مفروضات بنا می شود و اگر این مفروضات، نادرست باشند طبعا" سیاست اتخاذ شده بر آن اساس، به بیراهه خواهد رفت. لذا، ضروری است در فرایند سیاستگذاری، مفروضات سیاستگذار، احصاء شده و صحّت و سُقم آنها مورد بررسی قرار گیرد.

- ترسیم چشم انداز: چشم انداز کسب و کار در یک افق مشخص مثلا" 5 ساله و با امعان نظر به آمال و آرزوها، داشته ها و توانها، الزامات و بایدها تدوین می گردد.

- تحلیل پیامدها و آثار سیاست: قبل از انتخاب سیاست های منتخب، ضروری است آثار و پیامدهای ناشی از هر یک از سیاست ها به دقت پیش بینی و تحلیل گردد. سئوالات اصلی عبارتند از: آیا سیاست موردنظر، نتایج، آثار و پیامدهای دلخواه را به همراه خواهد داشت؟ آثار و پیامدهای منفی و ناخواسته ناشی از سیاست کدامند؟ آیا منابع و زیرساخت لازم جهت اجرای کارآمد و اثربخش سیاست وجود دارد؟ پیش نیاز های اجرای اثربخش کدامند؟ چه قابلیّت ها و ظرفیت هایی برای اجرای اثربخش سیاست باید خلق گردد؟ و ....

- وضع سیاست کسب وکار: باید ها و نباید های کلان کسب و کار را سیاست نامند. سیاست، جهت گیری کلی کسب و کار در یک حوزه مشخص مثل تولید، مالی، بازاریابی، منابع انسانی، فروش و ... است بگونه ای که کلیه اقدامات و برنامه های پایین دستی را در یک دوره زمانی بلند مدت(مثلا" 5 یا 10 سال) همراستا می نماید و زمینه لازم برای پایش دستاوردهای کوتاه مدت و بلندمدت را فراهم می نماید. سیاست زائیده ذهن آگاه است. سیاست درست وقتی متولد می شود که سیاستگذار درک دقیق و درستی از چالش ها، مسائل، آسیب ها، بحران ها و ... داشته باشد. مدیریت درست چالش می تواند خلق مزیت و فرصت نماید یا از وخیم شدن شرایط جلوگیری کند. مدیریت موثر چالش ها نیازمند راه حل های خلاقانه است. اما برای حل مساله و مهار بحران ها، هم می توان از راه حل های خلاقانه بهره جست هم از تجارب مشابه موجود در سایر کسب و کارها. رویکرد ما در مدیریت چالشها، "پیشگیرانه" است، "آینده نگر" و "کنشی"؛ اما در حل مسائل و مشکلات، رفع آسیب ها و مهار بحرانها، "پس نگرانه" است،"درمان محور" و "واکنشی". توجه و تمرکز کسب و کارهای پیشرفته بر مدیریت چالش ها، خلق قابلیّت و "ساخت آینده" است. اما کسب و کمتر توسعه یافته، گرفتار رتق و فتق مسائل، مشکلات، آسیبها و بحران های جاری، حفظ وضع موجود و جلوگیری از وخیم تر شدن اوضاع می باشند. هزینه مواجهه و مدیریت چالش ها بسیار کمتر از حل مسائل، مشکلات، رفع آسیب ها و مهار بحران هاست. نهایتا" اینکه، شانس موفقیت در مدیریت اثربخش چالش ها، بسیار بیشتر از درمان مسائل، مشکلات و آسیب ها و مهار بحران هاست.

 

چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۹ | 9:26
دکتر مهدی صانعی
مشخصات وب
به وبلاگ مدیریت خوش آمدید. اگر مایل به عضویت در گروه واتساپی گاهنامه مدیر هستید به شماره  09122945096 در واتساپ پیام ارسال نمائید.
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای مدیریت محفوظ است .