مدیریت

22 دلیل برای روی آوردن کارکنان به اهمال کاری در محیط کار

به تعویق انداختن انجام کار بدون عذر و دلیل موجّه را اهمال کاری گویند. اهمال کاری یکی از عادات مخرب است که به مرور زمان در فرد شکل گرفته و در رفتار وی نهادینه می گردد. در واقع، اهمال کاری و طفره رفتن از انجام کار، امری است بیشتر اکتسابی نه ذاتی. در این نوشتار سعی شده است به مهمترین دلایل شکل گیری اهمال کاری در افراد، با تاکید ویژه بر نقش مافوق(سرپرست، رئیس، مدیر، ...) در شکل گیری اهمال کاری، اشاره شود و پیرامون هر عامل، توضیحات مختصری ارائه شود.

 

1- ترس از انجام کار(ترس از موفقیت): در این حالت، فرد انجام کار را به تعویق می اندازد تا ملزم به انجام کارهای بعدی نشود(الف را نمی گوید تا ملزم به گفتن ب، پ، ت.... نشود). برخی مدیران از روی عادت، انجام کارها را به کسانی می سپارند که کارهای واگذار شده قبلی را تمام و کمال انجام داده باشند. در این میان، گروهی از کارکنان فرصت طلب از این عادت مدیر سوءاستفاده کرده و هیچگاه وظایف محوله را دقیق و بموقع انجام نمی دهند و بدین ترتیب، در لیست کارکنان زحمت کش مدیر قرار نمی گیرند. نتیجه رفتار این گروه از مدیران چیزی جز توزیع ناعادلانه کار بین کارکنان نیست؛ کارکنان سخت کوش بخش اعظم انجام کار را بر عهده دارند و در مقابل، کارکنان فرصت طلب به انجام حداقل ها اکتفا می کنند. در این‌گونه محیط های کاری قانون ۸۰-۲۰ کاملاً حکمفرماست: ۸۰ درصد کار سهم اقلیت سخت کوش-۲۰ درصد سهم اکثریت فرصت طلب!

کارکنان سخت کوش معمولاً در شغل فعلی خود متوقف نگه داشته می شوند، زیرا آنها عصای دست مدیرند و جابجایی یا ارتقاء آنها مساویست با توقف کار!؛ با درخواست مرخصی آنان معمولاً موافقت نمی شود و بیشترین مرخصی استحقاقی سوخت شده متعلق به آنهاست، کارهای عقب افتاده و زخمی آنها به مرور افزایش می یابد و از این بابت، بتدریج در معرض سرزنش مافوق قرار می گیرند و ....

در مقابل، فرصت طلبان شرایطی کاملاً متفاوت دارند؛ چون کار زیادی انجام نمی دهند لذا اشتباهات کاری زیادی هم ندارند؛ بیشتر وقت خود را صرف لابی گری و شناسایی فرصت های بهتر شغلی می نمایند، به راحتی به مرخصی می روند و بدون هیچ مشکلی، با جابجایی یا ارتقاء آنها موافقت می شود. در این گونه محیط های کاری، افراد بتدریج یاد می گیرند که رمز موفقیت در تلاش حداقلی است نه تلاش حداکثری؛ لذا روی به اهمال کاری می آورند.

سرمنشاء همه عوارضی که به اختصار توضیح داده شد قصور مدیر در توزیع عادلانه کار بین زیردستان و توجیه رفتار فرصت طلبان با عباراتی نظیر: "توانمندی وی در همین حد است و از او انتظار بیشتری نمی رود" است.

 

2-  ترس از شکست: در این حالت، کارمند از ترس اینکه مبادا از پسِ از انجام موفقیت آمیز کار بر نیاید و به نتیجه لازم دست پیدا نکند، در شروع کردن کار تعلل می ورزد.

ذهن کارمند مدام درگیر سبک و سنگین‌کردن این عبارت است: "اگر کار را انجام ندم صرفاً بدین خاطر توبیخ می شوم؛ اما اگر اقدام به انجام کار کردم و به نتیجه لازم دست نیافتم متهم می شوم به بی عرضگی!" مرور فرایند و شیوه انجام کار با کارمند و رفع ابهامات وی راه حل رفع این عامل اهمال کاری است.

 

3- تعیین اهداف خیلی بزرگ - خیلی کوچک: اگر اهداف خیلی بزرگ وضع گردند بگونه ای که کارمند در ارزیابی ذهنی اولیه، آنرا دست نایافتنی قلمداد نماید؛ یا اینکه اهداف خیلی کوچک در نظر گرفته شوند بگونه ای که کارمند پرداختن به آنها را در شان خود نداند یا دستیابی به آنها را مستلزم صرف تلاش زیاد ارزیابی نکند؛ در هر دو حالت، نتیجه چیزی جز اهمال کاری نخواهد بود. راه حل در وضع اهداف چالشی است: اهداف که نه سهل الوصول به نظر آیند نه دست نایافتنی.

 

4- ترس از مصادره عملکرد توسط مافوق: در این حالت کارمند نگران این است که مافوق نتیجه تلاش های وی را بطور تمام و کمال بنام خود تمام نماید و نامی از وی به میان نیاورد. لذا در انجام کار تعلل می ورزد. در واقع، کارمند معتقد است که آب به آسیاب مدیر ریخته و تلاشهای وی صرفاً صرف مستحکم سازی جایگاه مدیر می گردد و نفعی برای وی در پی ندارد .برخی از مدیران حسب عادت عملکرد مثبت زیردستان را به درایت خود و عملکرد ضعیف زیردستان را به ناتوانی آنها نسبت می دهند. راه حل نیز کاملاً مشخص است: موفقیت های حاصل از عملکرد زیردستان باید در همه سطوح بنام خود ایشان معرفی گردد و "سرقت موفقیت" از سوی کسی صورت نپذیرد.

 

5- تصور رسیدن ناجی: در این حالت کارمند با تفکر "از این ستون تا آن ستون فرج است" دست و پنجه نرم می کند و کار را به تعویق می اندازد تا شاید کسی از راه برسد و آنرا انجام دهد. برخی از مدیران هنگام مشاهده تاخیر در انجام کار، یا خود راساً آستین بالا زده و برای انجام کار اقدام می کنند یا اینکه فرد دیگری را مامور انجام کار می کنند. نتیجه هر دو حالت چیزی جز عادت دادن افراد به اهمال کاری نیست.

 

6- به تعویق انداختن با هدف فراموش شدن کار. گاه کارمند آگاهانه انجام کار را به تعویق  می اندازد تا اصل کار فراموش شود. این اتفاق زمانی رخ می دهد که مدیر، هر لحظه کار جدیدی را تعریف کرده و پیگیر سرنوشت تکالیف تعیین شده قبلی نمی شود.

 

7- ترس از متهم شدن به جدی نگرفتن کار: گاهی کارمند قادر هست که کار را سریع و بموقع تحویل دهد اما یک نگرانی عمده وی را رنج‌می دهد و آن این است که اگر کار را سریع تحویل مافوق دهد مافوق وی را به کم دقتی، ماست مالی و انجام سَرسَری کار متهم نماید. لذا، کار را بعد از انجام، مدتی پیش خود نگه داشته و پس از گذشت چند روز، آنرا تحویل مدیر می دهد. درحالیکه، طولانی شدن انجام کار الزاماً به معنی افزایش دقت و افزایش کیفیت کار نیست.

 

8- شفاف نبودن نتیجه عملکرد و پاداش برای کارمند: انجام هر کاری که از فرد خواسته می شود در وهله اول باید منافع وی در قبال انجام آن کار بطور شفاف تعریف گردد. در غیر اینصورت، تعلل کارمند در انجام کار امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.

 

9- تجربه هیجان ناشی از قرار گرفتن در تنگنای زمان: برخی افراد کار را آنقدر به تاخیر می اندازند تا عرصه بر آنها تنگ شود و بدین ترتیب، به هیجان ناشی از فشار زمان دست یابند. ترشح برخی هورمونها مثل آدرنالین در بدن در فشارهای زمانی، منجر به تجربه هیجان توسط این افراد می شود. این افراد عاشق و معتاد اینگونه هیجانات اند و راه دستیابی به اینگونه هیجانات را در به تاخیر انداختن امور یافته اند.

 

10- مهم جلوه دادن کار: کارمند مدت زمان انجام کار را طولانی می کند تا خود و کار را مهم جلوه دهد و حجم کار محوله را زیاد. راه حل در تعیین چارچوب زمانی برای هر یک از کارهای ارجاعی به کارکنان است؛ کار X باید در مدت زمان T به انجام برسد.

 

11- انتقام از مافوق: گاه کارمند با هدف تخریب مافوق و انتقام گیری از وی در انجام کار تعلّل می ورزد. گاه نیز کارمند با هدف به چالش کشیدن قدرت مدیر و مقاومت در برابر وی، در انجام وظایف تعلّل به خرج می دهد. در این حالت، راه حل در قاطعیّت و پرهیز از هرگونه مماشات با فرد اهمال کار است. لازم است مدیر طی جلسه ای خصوصی، نیّت فرد از اهمال کاری را صراحتاً به وی گوشزد کرده و با وی اتمام حجت نماید.

 

12- موجّه و لازم ندانستن کار. گاهی ضرورت و چرایی انجام کار بدرستی از سوی مافوق برای زیردست تبیین و تعریف نمی گردد. لذا، زیردست کار ارجاعی را مهم تلقی نکرده و حتی گاهی آنرا، سرِکاری تلقی می نماید با این تحلیل که مدیر صرفا" قصد سرگرم کردن وی به کاری را داشته یا اینکه مدیر او را فرستاده دنبال نخود سیاه و خواسته از سرِ خود کوتاه نماید.

 

13- ترس از برملاشدن ضعف ها و کاستی ها. گاهی کارمند از مهارت و تخصص کافی برای انجام کار برخوردار نیست اما از اعلام آن طفره می رود. لذا، آگاهانه دست به انجام کاری نمی زند تا بدین ترتیب، ناتوانی های مهارتی و دانشی وی برملا نشود.

 

14- دوست نداشتن کار(کارهای ناخوشایند). بطور معمول، انسانها از کارهایی که از انجام آنها لذّت نمی برند طفره می روند و آنها را تا حد امکان به تعویق می اندازند. راه حل را آقای برایان تریسی در کتاب قورباغه را قورت بده اعلام کرده است: کارهای ناخوشایند را ابتدا انجام دهید بعد برید سراغ کارهای دیگر.

 

15- ترس از شنیدن اخبار بد. یکی از دلایلی که برخی از افراد رغبتی به انجام چک آپ های دوره ای ندارند همین موضوع است. می ترسند که مبادا در نتیجه انجام چکاپ پزشکی، ابتلاء آنها به یک بیماری خطرناک کشف گردد و گرفتار درمان و ... شوند. در محیط کار نیز گاه این قضیه به انحاء مختلف خود را آشکار می سازد. مثلا" کارمند از پیگیری نتیجه یک گزارش از مدیر امتناع می کند تا مبادا خبرهای ناخوشایندی از مدیر بشنود.

 

16 – کش دادن کار به منظور پر کردن اوقات اداری. گاهی کارمند کارِ زیادی برای انجام ندارد. لذا، انجام همان اندک کارهای موجود را آنقدر به درازا می کشاند تا اوقات کاری وی پر نشان داده شود.

 

17- ایده آل گرایی افراطی. تلاش در جهت انجام بدون عیب و نقص کار، یکی از دلایل اساسی اهمال گرایی محسوب می شود. در این حالت، فرد اهمال کار مدعی است زمانی کار را شروع خواهد کرد که آنرا به نحو احسن، به بهترین حالت ممکن و بدون هرگونه عیب و نقص به انجام برساند. مشکل از آنجا شروع می شود که هیچ وقت این زمان فرا نمی رسد و فرد اهمال کار، مدام وعده فردا را می دهد.

 

18- عدم تناسب بین ماهیت کار و نوع شخصیت فرد. معمولا" سپردن آندسته از اموری که دیربازده بوده و نتایج آنها در بلندمدت حاصل می گردد به افراد دارای تیپ شخصیتی A، بتدریج از آنها افرادی اهمال کار می سازد. یکی از ویژگی های شخصیتی افراد نوع A، کوتاه مدت نگری است؛ بدین معنا که مایلند نتیجه کار و تلاش های خود را در کمترین زمان ممکن مشاهده نمایند. آنها حوصله تحمل زمان های طولانی برای دستیابی به نتایج دلخواه را ندارند. لذا، اگر کارهایی به آنها واگذار گردد که نتیجه آن مستلزم گذشت زمان باشد این افراد بزودی انگیزه خود را از دست می دهند و به اهمال کاری روی می آورند.

 

19- قرار گرفتن در تیم های کاری ناکارآمد. یکی از عارضه های قابل وقوع در آندسته از تیم های کاری که در آنها، ساختار وظایف بخوبی تعریف نشده و تقسیم کار مشخصی بین افراد انجام نگرفته است، اهمال کاری است. در اینگونه تیم ها، تمام سعی فرد این است که به انحاء مختلف، از انجام کار، شانه خالی کرده و کار خود را بر دوش دیگران بیندازد.

 

20- فرهنگ سازمانی ناکارآمد. در برخی از سازمانها افراد پرتلاش و ساعی به انحاء مختلف مورد تهدید و تمسخر قرار گرفته و با القابی سخیف، مورد عنایت همکاران خود قرار می گیرند. در این سازمانها، سعی و تلاش نشانه سادگی فرد و فرار از انجام کار به هر شکل ممکن، نشانه زرنگی وی قلمداد می گردد. لذا، در اینگونه فرهنگ های سازمانی معیوب و مسموم، افراد ساعی بتدریج و بر اثر فشارهای اجتماعی و روانی وارد بر آنها، تبدیل به افرادی ناکارآمد و اهمال کار می شوند.

 

21- قرار گرفتن در کنار افراد اهمال کار. اهمال کاری عارضه ای قابل انتقال و خاصیتی واگیر دارد. لذا، قرار گرفتن یک فرد سالم در کنار فرد اهمال کار، بتدریج از وی یک اهمال کار حرفه ای می سازد.

 

22- نهایتا" اینکه، افراد فاقد هدف و اولویت مستعد ابتلاء به اهمال کاری هستند.

مطلب فوق در آدرس ذیل نیز منتشر شده است.

http://karokarafarini.ir/22-%d8%af%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%84-%da%a9/

یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۸ | 8:17
دکتر مهدی صانعی

10 چالش اساسی فراروی مدیران منابع انسانی در ایران

در این نوشتار کوتاه سعی شده است با رویکردی تجربی، مهمترین چالش ها و مسائل فراروی مدیران منابع انسانی در کشور به بحث کشیده شود.

  1. افت انگیزش شغلی پرسنل و مدیران. دلایل این امر را باید در مقولات زیر جستجو کرد:

الف) با توجه به شرایط اقتصادی حاکم بر کشور، از یک سو توان بسیاری از شرکتها جهت جبران خدمات شایسته پرسنل کاهش یافته است و از سوی دیگر، بعلت تورم چند ده درصدی حاکم بر جامعه، قدرت خرید افراد نیز بشدت متزلزل شده است. برآیند این فعل و انفعالات چیزی جز کاهش انگیزش شغلی پرسنل نبوده است.

ب) ناامیدی نسبت به داشتن یک آینده روشن، مطمئن و معتبر شغلی بعلت توزیع نامتقارن فرصتهای پیشرفت و ارتقاء، کم توجهی به شایسته سالاری به معنای واقعی و ...

ج) میل به خروج و ترک سازمان جهت دستیابی به یک فرصت شغلی بهتر در بسیاری از نیروها، نه فقط در نیروهای ناراضی و شاکی بلکه حتی در نیروهای راضی و کارآمد بسیار بالاست. این افراد مترصد فرصتهای شغلی بهترند و حتی بخشی قابل توجه از انرژی و زمان خود را صرف این موضوع می نمایند. این امر بتدریج، میل به کار کردن را در افراد از بین می برد.

  1.  مواجهه مناسب و دست و پنجه نرم کردن با پرسنل متوقع، مدعی اما فاقد توانمندی های لازم. امروزه در بسیاری از سازمانها، با موجی از افراد طلبکار و مدعی مواجهیم که معتقدند بنا به دلایل مختلف، حق آنها در سازمان ضایع شده و به آنچه که استحقاق آن را داشته اند نرسیده اند. در حالیکه وقتی بطور عمیق گذشته شغلی فرد و توانمندی های وی را مورد بررسی و کنکاش قرار می گیرد ناتوانی وی در بسیاری از حوزه های دانشی و مهارتی آشکار می شود.
  2. مواجهه همزمان با مازاد نیروی انسانی عمدتا" ناکارآمد در برخی از حوزه ها و کمبود نیروی انسانی ماهر و متخصص در حوزه هایی دیگر. بسیاری از شرکتها و سازمانهای بزرگ با چالش مازاد و کمبود نیروی انسانی بطور همزمان دست و پنجه نرم می کنند. این چالش وقتی جدی تر می شود که بعلت آموزش پذیر نبودن و عدم برخورداری نیروهای مازاد از تخصص و مهارت لازم، نمی توان از آنها برای پر کردن کمبودها در سایر حوزه ها بهره برد.
  3. دشواری استقرار یک نظام ارزیابی و مدیریت عملکرد کارآمد در شرکت بعلت وجود چالش های فرهنگی. ارزیابی درست و معتبر عملکرد مستلزم کنار گذاشتن رودربایتسی ها، برخی ملاحظات غیر ضروری و ... می باشد. در فرهنگ عمومی حاکم بر سازمانها و شرکت ها، معمولا" کژرفتارهایی مثل پاچه خواری، زیرآب زنی، نون قرض دادن، نون کسی را نبریدن و ... اجازه ارزیابی دقیق و درست عملکرد کارکنان را نمی دهد و همیشه، نتیجه ارزیابی آغشته است به انواع مصلحت ها، جانبداری ها یا تخریب ها.
  4. مواجهه با نیروهای ناکارآمد اما دارای پارتی قدرتمند. امروزه، کمتر شرکت یا سازمانی را می توان یافت که گرفتار حداقل یکی از این افراد نباشد؛ افرادیکه بواسطه ارتباط با افراد یا نهادهای خاص و سفارش آنها، پستی را اشغال کرده اند اما از حداقل های لازم عملکردی، کارآمدی و شایستگی برخوردار نمی باشند.
  5. مواجهه با نیروهای چند شغله. بعلت افزایش هزینه های زندگی، امروزه حداقل در کلان شهرها، بسیاری از کارکنان در کنار شغل اول، شغل دوم و سوم اختیار کرده اند. بسیاری از آنها پس از پایان ساعت کاری به اموری چون جابجایی مسافر، کار در فروشگاه و ... می پردازند. این صورت خوب ماجراست. در حالتی بدتر، کارمند حین ساعات اداری، درگیر شغل دوم و سوم خود است مشاغلی مثل خرید و فروش ارز، سهام، سکه و .... آنچه مسلم است آن است که در هر دو حالت، کارمند تمام انرژی خود را صرف شغل اول خود نمی نماید و بخشی از آن را برای شغل دوم و سوم خود نگه می دارد. در حالتی تراژدیک، گاه شغل دوم بطور غیررسمی عملا" جایگزین شغل اول می شود.
  6. شناسایی، جذب و استخدام نیروی انسانی توانمند. علیرغم وجود سیل بیکاران تحصیلکرده در کشور، امروز پیدا کردن یک نیروی توانمند و واجد شرایط لازم، بسیار سخت تر از گذشته شده است. بعد از هر آگهی استخدام، انبوهی از متقاضیان به شرکت مراجعه می نمایند اما بندرت می توان از بین این انبوه بیکاران دارای تحصیلات دانشگاهی، فردی ماهر و باانگیزه جذب و استخدام کرد.
  7. حضور پررنگ بانوان در بازار کار. امروز خیل عظیمی از کارجویان را بانوان تشکیل می دهند. این بانوان کارجو گاه از همتایان آقای خود، بسیار پرانگیزه تر و ماهرتر بنظر می آیند. اما زنانه شدن تدریجی محیط کار، در بلندمدت چالشها و مسائلی بزرگ و گاه لاینحل را بهمراه خواهد داشت.
  8. ورود دهه هفتادی ها و بتدریج دهه هشتادی ها به بازار کار. متولدین دهه هفتاد به طرز معناداری از لحاظ نوع نگرش به سازمان و کار با متولدین دهه شصت و پنجاه متفاوت اند. آنها بر خلاف متولدین دهه شصت، پنجاه و چهل که در خانواده های مردسالار و گسترده رشد کرده اند؛ در خانواده های فرزندسالار و کوچک بزرگ شده اند، پدر و مادر گوش به فرمان آنها بوده اند و در حد توان، تمام امکانات را برای آنها فراهم کرده اند. لذا، می توان پیش بینی کرد دهه هفتادی ها به مراتب راحت طلب تر، کم اعتناتر نسبت به سلسله مراتب، خواهان پیشرفت شغلی سریعتر، پر توقع و ... باشند.
  9. رقابت بازنشستگان با جوانان در بازار کار و پارادوکس استخدام از بین جوانان یا بازنشتگان توانمند. امروز در بازار کار با بازنشستگان جویای کار مواجهیم. آنها نیز بعلت عدم کفاف حقوق بازنشستگی، در تلاش برای اشتغال مجدد هستند. بازنشستگان نسبت به جوانان دارای مزیت هایی هم هستند نظیر تجارب بیشتر و توقعات کمتر؛ هر چند که ممکن است در بکارگیری فناوری  های نوین دارای ضعف هایی باشند. در اینجا، چالش فراروی مدیر منابع انسانی عبارت است از انتخاب از بین جوانان یا بازنشستگان.


نوشته فوق در آدرس زیر نیز منتشر شده است.

http://karokarafarini.ir/10-%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%a8%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c/

چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۸ | 12:19
دکتر مهدی صانعی

درس آموخته های مدیریت بحران

یکی از  جنبه های مهم مدیریت بحران، مستندسازی تجارب و درس آموخته های برگرفته از هر بحران بوقوع پیوسته است؛ حلقه ای که متاسفانه در چرخه مدیریت بحران کشور ما کاملا" مغفول مانده است. مدیریت دانش ما در این حوزه، بسیار ضعیف است و نتوانسته ایم سازمانی یادگیرنده خلق نمائیم.

معمولا در کشور ما روال بر آن است که پس از وقوع هر بحران، کارگروهی جهت بررسی علل وقوع و شناسایی مقصران احتمالی تشکیل می گردد؛ هر چند که هیچ گاه مشخص نمی شود که بالاخره مقصران، به سزای اعمالشان می رسند یا نه؟

اما نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد مستندسازی تجارب و درس آموخته هاست. در سال 98 ما شاهد سیل در شهرهای شیراز، آق قلا، پلدختر، شهرهای مختلف خوزستان و ... بودیم. در سال های گذشته نیز شاهد حوادث تلخی چون آتش سوزی پلاسکو، زلزله کرمانشاه و بم و .... بوده ایم.

براستی تجارب برخواسته از این حوادث، کجا و توسط چه نهادی مستند شده و به دستگاههای درگیر در بحران آموزش داده می شود تا جلو تکرار اشتباهات گرفته شود؟

ما در بحرانها همیشه غافلگیر می شویم چون برای مستندسازی تجربیات و آموزش آنها ارزشی قائل نیستیم...

سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۸ | 12:10
دکتر مهدی صانعی

چرخه عمر فساد در ایران

بطور کلی، فساد در کشور بعد از انقلاب اسلامی، 3 دوره را پشت سر گذاشته است:

1- در دوره اول که مصادف با دهه هفتاد شمسی است ما در مرحله قبیح و زشت شمردن فساد قرار داریم. در این دوره اگر شهروندی قصد دارد بابت انجام کاری به کارمندی پیشنهاد رشوه دهد، پیشنهاد خود در لفافه های بسیار و با واسطه های بسیار مطرح می کند تا مبادا گرفتار خشم احتمالی کارمند گردد.

2- در دوره دوم که مصادف با دهه هشتاد شمسی است ما وارد مرحله قبح زدایی از فساد می شویم. در این دوره رشوه تحت عناوینی چون پول چایی، شیرینی و ... از شهروندان بدون هیچ گونه ترس و واهمه ای اخذ می گردد.

3- در دوره سوم که مصادف با دهه نود شمسی است فساد عملا" تبدیل به هنجار حاکم بر دستگاههای دولتی می گردد. بدین معنا که اگر مدیر یا کارمندی بدون دریافت رشوه و حق السهم، کار شهروندی را انجام دهد فردی بی عرضه و ترسو لقب می گیرد و از سوی سایرین تحت فشار اجتماعی قرار می گیرد. در این دوره، سالم کار کردن نشانه سادگی و بی عرضگی تلقی می شود و افراد پاکدست عملا" به بازی گرفته نمی شوند تا مخل انجام امور فساد آمیز نگردند.

سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۸ | 11:49
دکتر مهدی صانعی
مشخصات وب
به وبلاگ مدیریت خوش آمدید. اگر مایل به عضویت در گروه واتساپی گاهنامه مدیر هستید به شماره  09122945096 در واتساپ پیام ارسال نمائید.
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای مدیریت محفوظ است .